سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
روایات،حکایات و ذکرها - به سوی آینده سبز

به سوی آینده سبز


از امیر المومنین (ع) روایت شده است که فرمود: هر زمان که تو را به خداوند حاجتی باشد، در آغاز دعای خود،‏ برای رسول خدا صلوات و رحمت مسالت کن و پس از آن حاجت بخواه،‏ که خداوند کریم تر و بخشنده تر از آن است که یک دعا و خواهش را اجابت فرماید و حاجت دیگر را روا نکند.


ارسال شده در توسط


امام صادق (ع) می فرماید: پیامبر اکرم (ص) در زمان قبل از بعثت به چادری در بیابان وارد شد و صاحب آن چادر از آن حضرت به شایستگی  پذیرایی کرد، وقتی پیامبر اکرم (ص) به رسالت مبعوث شدند به آن مرد گفتند: آیا این پیامبر را می شناسی ؟ گفت :نه. معرفی کردند، این همان کسی است که در فلان روز به چادر تو آمد و به خوبی از او پذیرایی کردی!!


مرد اعرابی به حضور پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شد گفت: یا رسول الله مرا می شناسی؟


حضرت فرمود: تو کیستی ؟


اعرابی گفت: من همان کس هستم که در فلان روز در بیابان به چادرم آمدی و به شایستگی از شما پذیرایی کردم. حضرت فرمود: آفرین بر تو، هر چه می خواهی بگو.


مرد گفت: 80 شتر و ساربان آنها را می خواهم.


حضرت رسول (ص) لحظه ای تامل کرد و فرمود: هر چه می خواهد به او بدهید.


بعد رو کرد به اصحاب و فرمود: این مرد به اندازه آن پیره زن بنی اسرائیل عقل و همت نداشت!!


چرا اقلا خواسته آن پیره زن را مطرح نکرد؟؟!!


پرسیدند یا رسول الله (ص) تقاضای پیره زن چه بود؟


فرمود: حضرت موسی(ع) به دنبال قبر حضرت یوسف(ع) می گشت گفتند فقط پیره زنی است که او ممکن است بداند. به دنبال او فرستادند، او را حاضر کردند. پرسید: آیا قبر حضرت یوسف (ع) را می دانی؟؟


گفت: آری


حضرت موسی (ع) فرمود: نشانه اش را بگو، بهشت را برایت ضمانت می کنم.


پیره زن گفت: نه نمی گویم تا خواسته ام را اجابت نکنی!!


وحی رسید: اجازه بده خواسته اش را بگوید و قبول کم!!


حضرت فرمود: بگو


پیره زن گفت: خواسته ام این است فردای قیامت با تو محشور شوم!!


پیامبر اکرم(ص) فرمود: چرا این مرد نخواست فردای قیامت با من باشد!! *


 


* بحارالانوار ج22 ص 293-292


ارسال شده در توسط

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:


خداوند تبارک و تعالی فرمود: وقتی دانستم که یاد و ذکر من، بر قلب بنده ام مستولی است، او را به درخواست و نجوای با خود مایل می کنم. پس چون بنده من چنین شد، بر من عاشق می شود و من نیز به او عشق می ورزم. پس از آن، اگر بنده خواست مرا فراموش کند، من خود، بین او و فراموشی اش حائل میشوم.


 


سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد          ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود    (حافظ)


ارسال شده در توسط